بدون عنوان
خلاصه جون مامان برات بگه قند عسلم زمانی که سر کار میرفتم همش به تو فکر می کردم...خیلی دلم برات تنگ میشد...
ولی خیالم راحت راحت بود چون جایی بودی که بیشتر از خودم بهت توجه می کردن...همه اونجا عاشقت بودن...مخصوصا خاله نرگس.
.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
