راه افتادن
سلام مامانی قشنگم....از یک سالگی به بعدت حسابی شیطون و شیرین شدی....و خیلی خواستنی...عزیز دل مامان...توی تولد یک سالگیت دستتو به میز می گرفتی و راه می رفتی...و هر روز که می گذشت..کم کم خودت به تنهایی ایستادی....دقیقا 8 اردیبهشت بود که خودت به تنهایی و بدون کمک ایستادی..روز تولد خاله نرگس..و من و بابا کلی ذوق کردیم....روزی که برای اولین بار به تنهایی چند قدم برداشتی رو هیچ وقت یادم نمیره...که 10 اردیبهشت بود...که از خوشحالی داشتم پرواز می کردم...خیلی ناز راه می رفتی...اون روز آنقدر ذوقت کردم که تو هم از خنده های من می خندیدی....
و از اون روز به بعد همش خودت می ایستادی و می خواستی راه بری...و ما همش کنارت بودیم...چون خطرناک راه میرفتی...و همش زمین می خوردی....یک هفته طول کشید که دیگه کاملا راه افتادی....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


راه افتادن
