بدون عنوان
گل قشنگ مامانی منو ببخش که اینقدر پراکنده خاطراتت رو می نویسم عسلکم...
ولی سعی می کنم همه چیزو کامل بنویسم باشه؟؟!!...دقیقا چهار ماهه بودی که تصمیم گرفتیم تو رو ختنه کنیم...خیلی میترسیدم و کلی هم تحقیق کردم که مدل سنتی باشه یا حلقه ای...که بالاخره حلقه ای رو چون دردش کمتر بود انتخاب کردیم...اون روز با مادرجون و پدر جونت و بابایی رفتیم مطب دکتر علی زاده..اول معاینه کرد و بعد هم تو روبردند توی اتاق و نزاشتن که من بیام و حدود 5 دقیقه بعد از رفتنت صدای جیغ بلندی اومد که دلم هری پایین ریخت...دلم شور میزد ولی مادر جون منو دلداری میداد که چیزی نیست و جیغش طبیعی هست و من نگران بودم...وقتی با پدر جون از اتاق بیرون اومدی به ظاهر آروم بودی ولی گل مامان توی خونه تا فردا صبحش بیتابی می کردی...و این نا آرومیت تا یک هفته که حلقه افتاد طول کشید و چقدر زجر کشیدی مامی جون...و بالاخره مرد شدی...مرد کوچولوی مامانی....


بدون عنوان
